صفحه خانگی
ذخیره کردن صفحه
اضافه به علاقه مندیها
آدرس های دیگر
آدرس اول
آدرس دوم
آدرس سوم
آدرس چهارم
آدرس پنجم

تبلیغات عکس و کاغذ دیواری
ارسال شده در جمعه 6 آذر 1388 - جمعه 6 آذر 1388 و ساعت 11:46 ق.ظ



[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عکس , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
داستان عاشقانه ...
ارسال شده در جمعه 6 آذر 1388 - جمعه 6 آذر 1388 و ساعت 11:42 ق.ظ
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیبا ترین قلب را دارد . جمعیت زیادی جمع شدندوبه قلب او نگریستند. قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشهای بر آن وارد نشده بود مرد جوان با كمال افتخار با صدایی بلند به تعریف ازقلب خود پرداخت .و همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیدهاند.
ناگهان پیر مردی جلوی جمعیت آمد و گفت كه قلب تو به زیبایی قلب من نیست .
مرد جوان و دیگران با تعجب به قلب پیر مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام می تپید اما پر از زخم بود.
قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكههایی جایگزین آن شده بود و آنها به راستی جاهای خالی را به خوبی پر نكرده بودند برای همین گوشههایی دندانه دندانه درآن دیده میشد.
در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكهای آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پیر مرد خیره شده بودند با خود میگفتند كه چطور او ادعا میكند كه زیباترین قلب را دارد؟
مرد جوان به پیر مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخی میكنی؛ قلب خود را با قلب من مقایسه كن ؛ قلب تو فقط مشتی رخم و بریدگی و خراش است .
پیر مرد گفت : درست است ، قلب تو سالم به نظر میرسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمیكنم. هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشی از قلبم را جدا كردهام و به او بخشیدهام.
گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكهی بخشیده شده قرار دادهام؛ اما چون این دو عین هم نبودهاند گوشههایی دندانه، دندانه در قلبم وجود دارد كه برایم عزیزند؛ چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند.
بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیدهام اما آنها چیزی از قلبشان را به من ندادهاند، اینها همین شیارهای عمیق هستند ، گرچه دردآور هستند اما یادآور عشقی هستند كه داشتهام، امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با قطعهای كه من در انتظارش بودهام پركنند.
پس حالا میبینی كه زیبایی واقعی چیست ؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد، در حالی كه اشك از گونههایش سرازیر میشد به سمت پیر مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیر مرد تقدیم كرد پیر مرد آن را گرفت و در گوشهای از قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ دیگر سالم نبود،اما از همیشه زیباتر بود زیرا كه عشق از قلب پیر مرد به قلب او نفوذ كرده بود .
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عمومی , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
خداحافظ ...
ارسال شده در جمعه 6 آذر 1388 - جمعه 6 آذر 1388 و ساعت 11:23 ق.ظ
خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یكی با چشمای نازش دل كوچیكمو لرزوند
یكی با دست ناپاكش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سكوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو كه بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . كه بارونی نمی تونی
...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
![]()
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
کجایی عشق ؟؟؟
ارسال شده در جمعه 6 آذر 1388 - جمعه 6 آذر 1388 و ساعت 11:19 ق.ظ
خیلی تنهام ...
از تنهایی خسته شدم ...
منتظر یه عشقم ...
یه عشق حقیقی ...
کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراش می کرد ...
کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...
مثل کویری که منتظر بارونه ...
کاش ...
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
خنده و گریه
ارسال شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 - پنجشنبه 28 آبان 1388 و ساعت 10:09 ق.ظ
من فقط یه گریه بیشتر دارم و یه خنده کمتر
اینه فرق من و تو، اول و آخر
سهم آسمون که دلتنگی و ابره
چارهی من و تو صبره
چاره صبره
واسه سهم نابرابر
من فقط یه گریه بیشتر دارم و یه خنده کمتر
واسه موندن
بین چشمایی که بیحوصله قهرن
انگاری کاسهی زهرن
من فقط یه گریه بیشتر
من فقط یه خنده کمتر
اما یک دل دارم از جنس کبوتر
یه دل از جنس کبوتر
بین دستایی که در حال قنوتن
بین دلهای که دنیای سکوتن
سهمُ دادن به آسمون تنها
سهمُ دادن به لالههای پرپر
من فقط یه گریه بیشتر
من فقط یه خنده کمتر
منُ اینجور میخواد اونکه بهترینه
با ستاره همنشینه
اون میگفت
میخواستم عاشقی کنم کی از تو بهتر
من فقط یه گریه بیشتر
من فقط یه خنده کمتر
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
عکس
ارسال شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 - پنجشنبه 28 آبان 1388 و ساعت 10:07 ق.ظ



عکس عاشقانه 100
عکس عاشقانه 99
عکس عاشقانه 98
عکس عاشقانه 97
عکس عاشقانه 96
عکس عاشقانه 95
عکس عاشقانه 94
عکس عاشقانه 93
عکس عاشقانه 92
عکس عاشقانه 91
عکس عاشقانه 90
عکس عاشقانه 89
عکس عاشقانه 88
عکس عاشقانه 87
عکس عاشقانه 86
عکس عاشقانه 85
عکس عاشقانه 84
عکس عاشقانه 83
عکس عاشقانه 82
عکس عاشقانه 81
عکس عاشقانه 80
عکس عاشقانه 79
عکس عاشقانه 78
عکس عاشقانه 77
عکس عاشقانه 76
عکس عاشقانه 75
عکس عاشقانه 74
عکس عاشقانه 73
عکس عاشقانه 72
عکس عاشقانه 71
عکس عاشقانه ۷0
عکس عاشقانه ۶9
عکس عاشقانه ۶8
عکس عاشقانه ۶7
عکس عاشقانه ۶6
عکس عاشقانه ۶5
عکس عاشقانه ۶4
عکس عاشقانه ۶3
عکس عاشقانه ۶2
عکس عاشقانه ۶1
عکس عاشقانه 60
عکس عاشقانه 59
عکس عاشقانه 58
عکس عاشقانه 57
عکس عاشقانه 56
عکس عاشقانه 55
عکس عاشقانه 54
عکس عاشقانه 53
عکس عاشقانه 52
عکس عاشقانه 51
عکس عاشقانه 50
عکس عاشقانه 49
عکس عاشقانه 48
عکس عاشقانه 47
عکس عاشقانه 46
عکس عاشقانه 45
عکس عاشقانه 44
عکس عاشقانه 43
عکس عاشقانه 42
عکس عاشقانه 41
عکس عاشقانه 40
عکس عاشقانه 39
عکس عاشقانه 38
عکس عاشقانه 37
عکس عاشقانه 36
عکس عاشقانه 35
عکس عاشقانه 34
عکس عاشقانه 33
عکس عاشقانه 32
عکس عاشقانه 31
عکس عاشقانه 30
عکس عاشقانه 29
عکس عاشقانه 28
عکس عاشقانه 27
عکس عاشقانه 26
عکس عاشقانه 25
عکس عاشقانه 24
عکس عاشقانه 23
عکس عاشقانه 22
عکس عاشقانه 21
عکس عاشقانه 20
عکس عاشقانه 19
عکس عاشقانه 18
عکس عاشقانه 17
عکس عاشقانه 16
عکس عاشقانه 15
عکس عاشقانه 14
عکس عاشقانه 13
عکس عاشقانه 12
عکس عاشقانه 11
عکس عاشقانه 10
عکس عاشقانه 9
عکس عاشقانه 8
عکس عاشقانه 7
عکس عاشقانه 6
عکس عاشقانه 5
عکس عاشقانه 4
عکس عاشقانه 3
عکس عاشقانه 2
عکس عاشقانه 1
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع عکس , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
خدایا
ارسال شده در پنجشنبه 28 آبان 1388 - پنجشنبه 28 آبان 1388 و ساعت 10:06 ق.ظ
1. نمیدونی چقدر دلم میخواد سرم رو بذارم رو سینهت و هیچجا نباشم و هیچ زمانی نباشه و فقط بوی تو باشه!
2. گفتم بهت. گفتم بهت کاش اینجا بودی. گفتم جای درستت اینجاست. نگفتم؟
3. نمیدونم چمه. نمیفهمم کجام. فقط میدونم نمیتونم تکون بخورم از جام.
4. میخوامت. حوصلهتم دارم خیلی.
5. ببخشید.
[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
فضای خانه
ارسال شده در سه شنبه 26 آبان 1388 - سه شنبه 26 آبان 1388 و ساعت 11:36 ب.ظ

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
گناه از بردن نام خود ................
ارسال شده در سه شنبه 26 آبان 1388 - سه شنبه 26 آبان 1388 و ساعت 11:33 ب.ظ
پرهیز میکنم از نشاندن نامم
روی دنبالههای نامها
روی نامههای دنبالهدار
پرهیز میکنم از هوای نشستن
روی صندلی
کنار تنهایی شما
و از هراس نشستن
مدام
از کنارتان عبور میکنم ...

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
به سوی تو می آیم...
ارسال شده در جمعه 2 اسفند 1387 - جمعه 2 اسفند 1387 و ساعت 11:26 ب.ظ
|
به سوی تو قدم برمیدارم شمرده شمرده... نمی دانم مقصد کجاست؟ ولی بی هدف در کوچه پس کوچه های زندگی قدم بر میدارم... برگهای بید مجنون خانه مان کم کم رنگ زردی به خود می گیرند... منم خیلی وقته که تو پاییزم ولی خبر ندارم... فصلی دیگر بدون تو برایم آغاز گشته... و من دیگه هیچی نمیدونم... و یا اینکه نمی توانم شکست را باور کنم... شاید روزی برایم بهار باشد ولی اون روز هم خیلی دوره حتی خیلی دورتر از تصوراتم... دیگه کاسه صبرم لبریزتر از همیشه شده... دیگه نیستی که واسم کاسه بزرگتری بیاری و بهم امید بدی که تحمل کن... میدونم برای همه عشق اولش زیباست و هر چی بیشتر میگذره بیشتر در این دریا پر تلاطم فرو میروند... و چه زیباست که تو شناگر قابلی باشی و از پس موجها بربیایی... ولی من خیلی کوچیکم حتی کوچکتر از یک مورچه که تو بهش ترحم میکنی زیر پات له نشه... ولی من نا خواسته یا خواسته له شدم...! بگذریم که آیا زیر پای تو له شدم؟ یا زیر پای سرنوشت؟ به هر حال بذار بگم که زیر پای سرنوشت! تا همه نگن تو عشق واسه زیبایهاش می خواستی و حالا که به آرزوت نرسیدی می خواهی معشوقت را محکوم کنی...! من تو رو با همه وجودم می خواستم... الانشم این دردها را به جونم می خرم و میکشم... آره سخته برام بی تو بودن وبی تو موندن... ولی این درد تنهایی و بی تو بودن را با یاد اون روزهای بهاریمون تحمل میکنم... |

[ ارسال شده توسط صابر - مرتبط با موضوع شعر های عشقولانه , ]
[ پیام شما - تعداد پیام ها - لینک ثابت مطلب -
5 ]
مطالب گذشته
copyright © marz.abi All right reserved
This Template Designed by
Mehran ®ostami Copyright © 2005
Pars Theme